چه روزگاری شده است، دانشجو که نامش با برپایی حرکت و جنبش گره خورده است، طوری ساکن و ساکت شده است که حتی برای خوردن یک لقمه غذای نپخته و مزخرف سلف این همه تحقیر و توهین را میپذیرد. چه روزگاری شده است!!! کی فکر میکرد روزی حجاب و شکم بهم پیوند بخورند؟؟!! آقا اوضاع بد جوری شیر تو شیر شده است. هر کسی با هر مرتبه در این دانشگاه به خود اجازه میدهد در کسوت مقدس انتظامات درآید و به جای پاسخ منطقی دادن و حل مشکلات همه چیز را به گناه کبیرهی بد حجابی ختم کند. باید کسی پیدا شود و حیطهی وظایف راننده اتوبوس، ناظر سلف، آبدارچی دانشکده، کارگر فضای سبز را از وظایف انتظامات، حراست و نهاد جدا کند. چه روزگاری شده است، وقتی چند دقیقه مانده به پایان وقت کاری سلف به آنجا میرسی نه تنها غدای خوشمزه سلف عایدت نمیشود!!! بلکه تهمت دروغ گویی هم به تو زده میشود و از سوی ناظر میشنوی که: برو خانم حجابت را رعایت کن، به فکر قیامت باش. روزگاری در این دانشگاه دانشجو حرف اول را میزد ولی اکنون...
پی نوشت1: در شب مذکور غذای سلف خوراک مرغ بوده است. قبل از به اتمام رسیدن وقت توزیع غذا، دیگر غذایی موجود نبود. ناظر محترم سلف تن ماهی را جایگزین کرده بود. این امر منجر به مخالفت دانشجویان که خوراک مرغ یا غذایی بهتر میخواستند شد.
پی نوشت2: دانشجویی با مراجعه به ناظر سلف تن ماهیهای اضافه آمده را به صورت آزاد درخواست کرده بود که ناظر محترم در توجیه غذا ندادنش گفت: اون پشت برای اینها جا زیاد دارم. پر سطل آشغال است.
پی نوشت3: از ا داره تغذیه خواهشمندیم برای پیمانکار جریمهای درنظر گیرد تا هفتهای چند وعده غذا کم نیاید. پیشترها کم آمدن غذا امری محال بود.

